به کدامین گناه محکوم به تنهایی شدم
برای انکه صدایش به ترنم دلنشین باران
و نگاهش به روشنی افتاب است
ان قدر در کشتی عشقت می نشینم روز و شب
یا به عشقت می رسم یا غرق دریا می شوم.

بوسه بر عکست زنم ترسم که قابش بشکند قاب عکس توست اما شيشه
عمر من است بوسه بر مويت زنم ترسم که تارش بشکند تار موي توست
اما ريشه عمر من است تقديم به مهربان ترينم 
![]()
آمد اما بي صدا خنديد و رفت ... لحظه اي در كلبه ام تابيد و رفت ...
آمد از خاك زمين اما چه زود ... دامن از خاك زمين برچيد و رفت ...
ديده از چشمان من پنهان نمود ... از نگاهم رازها فهميد و رفت ...
گفتم اينجا روزني از عشق نيست ... پيكرش از حرف من لرزيد و رفت ...
گفتم از چشمت بيفشان قطره اي ... ناگهان چون چشمه اي جوشيد و رفت...
گفتمش من را مبر از خاطرت ... خاطراتش را به من بخشيد و رفت
عشق يعني يك تمنا , يك نياز زمزمه از عاشقي با سوز و ساز 
عشق يعني چشم خيس مست او زيرباران دست تو در دست او 
عشق يعني ملتهب از يك نگاه غرق در گلبوسه تا وقت پگاه
عشق يعني عطر خجلت ....شور عشق گرمي دست تو در آغوش عشق
عشق يعني "بي تو هرگز ...پس بمان 
تا سحر از عاشقي با او بخوان 
عشق يعني هر چه داري نيم كن از برايش قلب خود تقديم کن ...

تقدیم به
عزیزم
اگر باد بودم می وزيدم،
اگر ابر بودم می باريدم،
اگر مهر بودم می تابيدم،
اگر خدا بودم می آفريدم تا بدانی دوستت دارم ....
اگر ابر بودی به انتظار اشکت می نشستم،
اگر مهر بودی در پرتو ات خود را گرم می کردم،
اگر باد بودی چون برگ خزان خود را بدستت می سپردم،
اگر خدا بودی به تو ايمان می آوردم تا بدانی دوستت دارم،
اگر هيچ بودی از تو ابر سپيدی می ساختم،
از تو خورشيد با شکوهی بوجود می آوردم،
تو را نسيم ملايمی می کردم
از تو خدايی بزرگ می ساختم،
تا بدانی که فقط تو را دوستت دارم....
دوست دارم ![]()

دوباره من
دوباره غم
دوباره تو
دوباره عشق
دوباره شب به شب صدای تو
کنارتو
و من پرم ز سحر چشم های تو
دوباره بی تو دل
دوباره بی قرار
دوباره نیستی
و من پر از خیال
تمام روح من
شبیه یک سوال
نمی توان وصال؟
دوباره فکر من
کمال یک محال
دوباره زندگی
شبیه سیب کال
دوباره بی دوام
تمام لحظه های نا تمام
دوباره من پر از خیال خام
کجاست امتداد نقره فام
و آسمان, دوباره ابر دوباره باد
دوباره برق و رعد و داد
دوباره دل نماند و از نگاه خیس من,
دوباره عشق را نخواند
دوباره من خزان
و بغض تو نهان
نگاه من باران
و اشک آسمان
به شعر شاعران
و راه عاشقان
دوباره دوری دیار
دوباره گریه های یار
دوباره ناله های تار
و انتظار
دوباره سال بی بهار

من / عشق
پاك يعني
سرزمين لحظه
يعني بيداد
عشق من
باختن عشق
جان يعني
زندگي ليلي و
قمار مجنون
در عشق يعني ... شدن
ساختن عشق
دل يعني
كلبه وامق و
يعني عذرا
عشق شدن
من عشق
فرداي يعني
كودك مسجد
يعني الاقصي
عشق / من
عشق آميختن افروختن
يعني به هم عشق سوختن
چشمهاي يكجا يعني كردن
پر ز و غم دردهاي گريه
خون/ درد بيشمار
عشق من
يعني الاسرار
می زنم کبریت بر تنهایی ام
تا بسوزد ریشۀ بی تابی ام
*
می روم تا هر چه غم پارو کنم
خانه ام را باز هم جارو کنم
*
می روم تا موی خود شانه کنم
خنده را مهمان این خانه کنم
*
می روم تا پرده هارا واکنم
دوست دارم؛ دوست دارم
عشق را معنا کنم
*
شادی ام را رنگ آبی می زنم
بوسه بر طعم گلابی می زنم
*
می دوم خندان به سوی آینه
باز می خندم؛ به روی آینه
*
می زنم یک شاخه گل بر موی خود
می نشینم باز بر زانوی خود
*
می نشانم روی دستم یک کتاب
تا بخوانم باز هم یک شعر ناب
*
آری!آری! این منم این شاد و مست
دوست دارم عاشقی را هرچه هست














*.*ترانه*.*
آتشی در قلبم روشن شده است ، تند و سوزان ؛
این آتش اگر به خورشید برسد، آن را ذوب می کند.
شبها را شعله ور می کند و موج ها را می سوزاند.
هیچ شمعی طاقت سوختن در این آتش را ندارد .
هیچ پروانه ای نمی تواند به آن نزدیک شود.
تواین آتش را بر قله قلبم ، آنجا که خیلی به فرشته ها نزدیک
است روشن کرده ای اگر همه کلماتم بسوزند ، غمی نیست تا تو
را دارم غمی نیست.
فقط پنجره ای خواهم خواست که رو به باغ باز شود تا هر شب
با آرزوهای معطرم در میان درختانش قدم بزنم.
اینها هم که نباشند ، نمی توانم یک لحظه تو را فراموش کنم
بنام تو دست و رویم و قلبم را در یک ترانه می شویم











